معنی شنابر
7 بازدید
[ شِ بَ ] (نف مرکب) آنکه شنا کردن داند. (یادداشت مؤلف). دانندهٔ شنا. آب باز. شناگر. آب آشنا: شنابر چو بی آشنا را گِرَد چو زیرک نباشد نخست او مِرَد.اسدی. میان آبگیری به پهنای راغ شنابر در آب شکن گیر ماغ. اسدی (گرشاسبنامه ص ۱۱۸).
کلمات همقافیه با «شنابر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بر» برای سرودن شعر