معنی شنائی
7 بازدید
[ شِ ] (ص نسبی) شناگر. آب آشنا: چون شناور نیستی پیرامن جیحون مگرد بی شنائی پای در جیحون نمی باید نهاد.مغربی.[ شَ ئی ی ] (ص نسبی) منسوب است به ازد شنوة و شنوة عبداللََّه بن کعب... است. و به این نسبت چند تن مشهورند. رجوع به انساب سمعانی ورق ۳۳۹ شود.
کلمات همقافیه با «شنائی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئی» برای سرودن شعر