معنی شنا
18 بازدید
[ شِ ] (اِ) شناوری و آب ورزی باشد. (برهان). حرکت انسان یا جانور بر روی آب بوسیلهٔ تحرک بازوان و پاها. سباحت. (فرهنگ فارسی معین). دست و بغل در تداول شوشتر. شناوری و دست و پا زدن در آب و با لفظ کردن مستعمل و بمعنی شناور و شناگر مجاز است. (آنندراج). شناه. شناب. یعنی شناوری و بر این قیاس شناگر و شنابر و شناور: گرد گرداب مگرد ارت نیاموخت شنا که شوی غرقه چو ناگاهی ناغوش خوری.لبیبی. همه الغریق الغریق است بانگم که من غرقه ام در شنا میگریزم.خاقانی. رجوع به شناب، شناو، شناه و شنو شود. || قسمی از اعمال ورزش در گود. (یادداشت مؤلف). برسم پهلوانان باستانی شنا رفتن در زورخانه. هر دو دست را بر زمین یا بر تختهٔ شنا تکیه دادن و پاها را به عقب کشیدن و بدن را بر دو دست فرودآوردن و بربردن است بی اصطکاک با زمین تا بازوان نیرو گیرد. نام ورزشی است که هندیان آن را دند گویند و آن را شنو نیز نامند. (غیاث اللغات) (آنندراج): بیم طوفان بلا در خشکیم بیش از تری همچو کشتی گیر از آن مشق شنا دارم به خاک. اشرف. و رجوع به شنو شود. - تختهٔ شنا؛ تخته ای به طول تقریباً یک متر و به عرض ده سانتی متر با دو پایهٔ بسیار کوتاه که بر زمین نهند و زورخانه کاران دستها را بر آن تکیه دهند و پاها را از عقب کشیده دارند و بدن را بی آنکه با زمین اصطکاک یابد بر دو بازو فرودآرند و باز بالا برند تا عضلات بازو نیرو گیرد. - شنا رفتن؛ در زورخانه و آن غیر شنا کردن بمعنی سباحت است. (یادداشت مؤلف).[ ] (اِ) کراث جبلی است که به یونانی فراسیون نامند. (فهرست مخزن الادویه).[ شِ نْ نا ] (اِخ) ناحیه ای است از اعمال اهواز. || ناحیه ای است از اعمال قسمت فرویین دجلهٔ بصره. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «شنا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نا» برای سرودن شعر