معنی شمیم
7 بازدید
[ شَ ] (ع مص) شم. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). بوییدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (صراح اللغة) (غیاث) (المصادر زوزنی). انبوییدن. (دهار) (تاج المصادر بیهقی). رجوع به شم شود.[ شَ ] (ع اِ) بوی خوش. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). عطر. بوی خوش. بوی. بوی عطر. (یادداشت مؤلف). بوی خوش آمیخته. (ناظم الاطباء): بی زحمت پیرهن همه سال از یوسف خویش با شمیمم.خاقانی. بید را گر بپرورند چو عود برنیاید شمیم عود از بید.ابن یمین. شمیم گلشن کوی حسین می آید به حیرتم ز که بوی حسین می آید!؟ - شمیم ناک کردن؛ معطر ساختن. خوشبوی کردن. (یادداشت مؤلف): فعم؛ شمیم ناک کردن مشام را. (منتهی الارب). - گل عنبرشمیم؛ گلی که بوی عنبر دهد. (ناظم الاطباء). - نسیم عبهرشمیم؛ نسیمی که بوی یاسمن دهد. (ناظم الاطباء). || باد به بوی خوش برآمیخته. (غیاث). || درخت بدان جهت که ستور می بوید آن را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || (ص) بلند. مرتفع. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). بلند. (منتهی الارب) (آنندراج). || پالان بلند. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (دهار).[ شَ ] (اِخ) اصفهانی. میرزامحمد حسین فرزند میرزاعبدالکریم. از گویندگان قرن دوازده هجری بود و اجدادش از شیراز به اصفهان آمدند. وی خط شکسته نیکو می نوشت و چندی از طرف نادرشاه به منصب قضای لشکر منصوب گشت و پس از آن کلانتر اصفهان شد و هم در آن سال (۱۱۵۹) به حکم نادرشاه کشته شد. از اشعار اوست: ز سوز عشق تو آنرا که نیم جانی هست چو شمع تا نفس آخرش زبانی هست. (از آتشکدهٔ آذر و فرهنگ سخنوران).[ شَ ] (اِخ) حلی حلبی نحوی، علی بن حسن. متوفای سال ۶۰۱ هـ . ق. او راست: ۱- انیس الجلیس فی التجنیس. ۲- حماسه. (یادداشت مؤلف). و رجوع به علی شمیم شود.
کلمات همقافیه با «شمیم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یم» برای سرودن شعر