معنی شمیل

معنی شمیل

5 بازدید
[ شَ ] (ع اِ) شمال. (ناظم الاطباء). لغتی است در شَمال (شِمال) که بادی است. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به شمال شود.
[ شَ ] (اِخ) دهی مرکز دهستان شمیل بخش مرکزی شهرستان بندرعباس. سکنهٔ آن ۲۵۵۲ تن. آب آن از رودخانه. محصول عمدهٔ آنجا غلات، لبنیات و خرما. صنایع دستی زنان پارچه بافی. دارای راه فرعی به بندرعباس و میناب. دبستان و پاسگاه ژاندارمری دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
[ شَ ] (اِخ) نام یکی از دهستانهای چهارگانهٔ بخش مرکزی شهرستان بندرعباس، واقع در خاور بندرعباس. حدود: شمال: دهستان سیاهو و احمدی. خاور: بخش میناب. جنوب: دریای عمان. باختر: دهستان ایسین. موقعیت: جلگه و گرم و مرطوب. آب: از رودخانه، چاه و قنات. محصول عمده: غلات و خرما. آبادی: ۱۴۴. جمعیت: حدود ۱۸ هزار تن. مرکز دهستان: قریهٔ شمیل. دیه های مهم: حسن لنگی، جلابی، قلعه قاضی، تخت سردره و زیارت. راه شوسهٔ بندرعباس به میناب از این دهستان می گذرد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸). از بلوکات ناحیهٔ عباسی. طول و عرض: ۳۶ هزار گز. حد شمالی: برودان احمدی. شرقی: میناب. جنوبی: خلیج فارس. غربی: ایسین. مرکز آن قصبهٔ شمیل است و ۱۷ قریه دارد. (از جغرافیای سیاسی کیهان).
[ ] (اِخ) امین بن ابراهیم. در ده کفرشیما از قرای لبنان بدنیا آمد و مبادی نحو، حساب، ادبیات و زبان انگلیسی را در دانشگاه آمریکایی بیروت آموخت. بعد در سال ۱۸۵۴م. به انگلستان سفری کرد، سپس به تجارت پرداخت و ثروتی فراوان به دست آورد؛ ولی بعد به سبب ناسازگاری مزاجش تجارت را ترک کرد و به مصر رفت و در آنجا در شمار قضات پاکدامن، راستگو و موثق معروف شد و در سال ۱۸۸۶م. روزنامهٔ حقوق را منتشر ساخت و در عین حال به تألیف کتب و نوشتن مقالات و انشاء اشعار و قصاید بلند پرداخت. از آثار اوست: ۱- السدرة الجلیه فی الاحکام القضائیه چ مصر ۱۸۸۵م. ۲- المبتکر چ بیروت ۱۸۶۹م. ۳- النظام الشوری چ اسکندریه ۱۸۷۹م. ۴- الوافی چ اسکندریه ۱۸۷۹م. (از معجم المطبوعات مصر).
[ شُ مَ ] (اِخ) ابن جنبار. شاعری است از عرب. (یادداشت مؤلف).

کلمات هم‌قافیه با «شمیل»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یل» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید