معنی شمیط
5 بازدید
[ شَ ] (ع ص، اِ) درآمیخته. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). مخلوط. (از اقرب الموارد). || صبح، بدان جهت که سپیدی آن به سیاهی مخلوط است. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). صبح. (ناظم الاطباء) (دهار). || روشنایی به سیاهی آمیخته. (ناظم الاطباء). || اولاد مرد که نیمه ای نر و نیمه ای ماده باشند. || گیاه خشک و تر با هم آمیخته. || گرگ سیاه سپید. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). - طائر شمیطالذنب (ذنابی)؛ مرغ سپید سیاه دم. || شیری که از خوشمزگی ترشی و تازگی آن معلوم نشود. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).[ شُ مَ ] (اِخ) قلعه ای است به اندلس. (منتهی الارب).[ شَ ] (اِخ) ابن بشیر. محدث است. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «شمیط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یط» برای سرودن شعر