معنی شموس

معنی واژه شموس

7 بازدید
[ شَ ] (ع اِ) می. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). شراب. (ناظم الاطباء). شراب مسکر و تند. (یادداشت مؤلف). به عربی خمر است. (تحفهٔ حکیم مؤمن). || (ص) یوم شموس؛ روز آفتابی. (از اقرب الموارد).
[ شَ ] (معرب، ص) فرس شموس؛ اسب توسن و چموش. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). اسب توسن. (آنندراج). اسب که پشت ندهد. (مهذب الاسماء). شارد. توسن. جموح. سرکش. حرون. شموص. معرب چموش و به همان معنی. ستور نافرمان که رکاب ندهد. (یادداشت مؤلف): شاپور بفرمود تا اسبی بیاوردند توسن و شموس و موی آن زن به دنب آن اسب دربستند. (ترجمهٔ تاریخ طبری بلعمی). ساحت سینه های مشتاقان ز آرزوی تو شد بدور شموس.سنایی. عدم بگیرد ناگه عنان دهر شموس فنا درآرد در زیر ران خیال حرون. جمال الدین عبدالرزاق. ریذویه بفرمود تا استری شموس بیاوردند. (ترجمهٔ تاریخ قم ص ۷۲). - اسب یا مادیان شموس؛ اسب چموش. اسب سرکش و بدرام : گهی بخت گردد چو اسب شموس به نعم اندرون زفتی آردت بوس.فردوسی. مادیانان گشن و فحل شموس شیرمردی جوان و هفت عروس.نظامی. - سبز خنگ شموس؛ اسب سبزرنگ بدرام. - || کنایه از آسمان و دهر است : منه دل بر این سبز خنگ شموس که هست اژدهایی به رخ چون عروس. نظامی. که چون خسرو از چین درآمد بروس کجا بردش این سبز خنگ شموس.نظامی. رجوع به چموش شود. || خوی درشت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). سرکش. لجوج. عنود. تندخو. (از اقرب الموارد). بدخوی. بدخلق. بدعنق. طاغی. (یادداشت مؤلف). سرکش. (غیاث) (آنندراج). بدخو. (مقدمهٔ لغت میر سیدشریف جرجانی ص ۳): عروسک زنانی چو دیوان شموس خجل گشته زآن قلعهٔ چون عروس.نظامی. - شموس شدن؛ سرکش شدن. طاغی گشتن. نافرمان شدن : ز فرمانبران ملک قیلقوس نشد کس در آن شغل با وی شموس.نظامی.
[ شُ ] (ع مص) مصدر بمعنی شماس. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). توسنی کردن اسب. (منتهی الارب) (آنندراج). پشت نادادن. (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی). || پدید کردن دشمنی را برای کسی. (از منتهی الارب) (آنندراج). رجوع به شماس شود.
[ شُ ] (ع اِ) جِ شَمس. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). جِ شمس که بمعنی آفتاب است. (غیاث) (آنندراج): السلام علیک یا شمس الشموس و انیس النفوس. (یادداشت مؤلف). رجوع به شمس شود. || جِ شَموس. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به شَموس شود.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید