معنی واژه شموخ
6 بازدید
[ شُ ] (ع اِمص) بلندی. ارتفاع. (یادداشت مؤلف). تشامخ. (یادداشت مؤلف).[ شُ ] (ع مص) شمخ است. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بلند شدن کوه. (منتهی الارب) (آنندراج). بلند شدن. (ترجمان القرآن جرجانی ص ۶۲) (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). رجوع به شمخ شود. || تکبر کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). تکبر. (یادداشت مؤلف).[ شَ ] (ع ص) مفازة شموخ؛ بیابان دور و دوراطراف. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).