معنی واژه شمم
11 بازدید
[ شَ مَ / شُ مَ ] (اِ) کفش روستایی. (ناظم الاطباء). پای افزاری است که آنرا به آذربایجان بسیار دارند و آن یکتا چرم بود و رشته دراز بدو برکشند بیشتر مسافران و دهقانان دارند. (فرهنگ اوبهی). چارق. رجوع به شمل و چارق شود.[ شَ مَ ] (ع اِ) بلندی کوه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بلندی نای بینی. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || خوبی و راستی بالای بینی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || درازی بینی. || باریکی سر بینی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || فروهشتگی سر بینی. || نزدیکی. || دوری و از اضداد است. || (ص) دور. وقتی خانهٔ کسی نزدیک یا دور باشد گویند: داره شمم. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). || نزدیک. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از اقرب الموارد).[ شُ مَ ] (اِ) فرار. گریز. هزیمت. || میل و رغبت به فرار. (ناظم الاطباء). || دوری و نفرت. (فرهنگ اوبهی). دوری و بعد. (ناظم الاطباء).