معنی واژه شملید
5 بازدید
[ شَ ] (اِ) شملیت. شلمیز. حلبه و شمبلیله. (منتهی الارب). رستنی باشد که آن را به عربی حلبه گویند. (از برهان) (آنندراج). حلبه. (نصاب الصبیان). شملیز. شنبلیت. شنبلید. شمبلید. حلبة. شنبلیله. (یادداشت مؤلف). رجوع به شملیت و مترادفات دیگرشود. || گلی زرد و خوشبو. (منتهی الارب) (از برهان).