معنی واژه شمغنده
5 بازدید
[ شَ غَ دَ / دِ ] (نف) گندیده. بدبوی. متعفن. (ناظم الاطباء) (از آنندراج). بمعنی شماغنده است. (فرهنگ جهانگیری). شخصی که از او بوی بد آید. (برهان). رجوع به شمغند و شماغنده شود. || مدهوش گشته از ترس و بیم. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جهانگیری) (از برهان) (از آنندراج). || در مجمل اللغة در مادهٔ لخن می نویسد: اللخن شمغنده؛ یعنی ختنه ناکرده و امرأة لخناء؛ زنی گنده فرج. در فرهنگ های فارسی، شمغنده را بمعنی دیگر مادهٔ لخن می آورند که گندگی باشد. (یادداشت مؤلف).