معنی واژه شمعدانی
6 بازدید
[ شَ ] (اِ مرکب) (اصطلاح گیاه شناسی) نام گلی است زینتی. سنجاقک. (یادداشت مؤلف). گیاهی است از ردهٔ دولپه ای های جداگلبرگ که تیرهٔ خاصی به نام شمعدانی ها را بوجود می آورد. گلهایش منظم و دارای پنج کاسبرگ است که گاهی تا وسط <۵۳۰۶۴۱۰۱۴۴۹۶۰۱>...به هم چسبیده اند. جام شمعدانی رنگین و تعداد پرچمها ۵ و در بساک آنها دو کیسهٔ گرده موجود است. گلهایش به رنگهای قرمز، صورتی، سفید و ارغوانی دیده میشود. این گیاه دارای گونه های متعدد است و به عنوان گیاه زینتی در اکثر باغچه ها و باغها کشت می شود. برای ازدیادش معمولاً از قلمه استفاده می کنند: گل شمعدانی. شمعدانی باغی. شمعدانی گلدانی. الغرنوقی. اَلعثر. (فرهنگ فارسی معین). - شمعدانی پیچ ؛ گونه ای شمعدانی که ساقه اش به تکیه گاهها می پیچد. (فرهنگ فارسی معین). - شمعدانی ترمه ای؛ نوعی شمعدانی. - شمعدانی خونی؛ نوعی شمعدانی. - شمعدانی دهن (دهان) اژدر؛ گونه ای شمعدانی که دارای گلهای خوشه ای است و در تابستان گل میدهد و پایا است. تعداد گلهایش بر روی هر پایه ۲ یا ۳ عدد است. (فرهنگ فارسی معین). - شمعدانی عطری ؛ گونه ای شمعدانی که دارای برگهای بسیار معطر است و این بوی مطبوع عطر مخصوصاً با لمس برگها بیشتر استشمام می شود. گیاه مزبور هم مانند شمعدانی جزو گیاهان زینتی است و در گلدانها کشت می شود. گل عطری. عتر. مسیکه. غرنوقی. جرانیون. غرانیون. (فرهنگ <۵۳۰۶۴۱۰۱۴۴۹۶۰۲>...فارسی معین). - شمعدانی گردبرگ ؛ گونه ای شمعدانی که برگهایش از گونه های دیگر بریدگیهای کمتری دارد و تقریباً گرد است. گلهای این گونه قرمز، درشت و اندام های گیاه کرک دار است. غارانیون. (فرهنگ فارسی معین). - شمعدانی گل درشت ؛ گونه ای شمعدانی که دارای گلهای درشت است و به همین جهت از انواع دیگر مرغوبتر است. شمعدانی درشت گلدانی. (فرهنگ فارسی معین). - شمعدانی هرزه؛ گونه ای شمعدانی.