معنی شمشیرکش
6 بازدید
[ شِ / شَ کَ / کِ ] (نف مرکب م) شمشیرکشنده. تیغ کش. (فرهنگ لغات ولف). شمشیرزن. دلاور. جنگجو. رزم آور: به پیروزی اندر سرت گشت کش از آن نامداران شمشیرکش.فردوسی. جهاندار محمود خورشیدفش به رزم اندرون شیر شمشیرکش.فردوسی. || (ن مف مرکب) با شمشیر کشیده. با تیغ آخته: شمشیرکش بر او تاخت. رجوع به مادهٔ شمشیرزن و شمشیرکشیدن شود.
کلمات همقافیه با «شمشیرکش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کش» برای سرودن شعر