معنی شمری
6 بازدید
[ شَ مْ مَ ری ی / شِ مْ مَ ری ی ] (ع ص) مرد رسا و آزموده کار. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || جلد و چابک خویشتن ورچیده. (منتهی الارب).[ شَ مَ / شِ مِ / شُ مُ ری ی ] (ع ص) مرد هشیار کارگزار کارآزمودهٔ جلد و چابک. (ناظم الاطباء). آزموده کار دانای امور. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). رجوع به شِمر شود.[ شَ مْ مَ ] (اِخ) جرنفش شاعر. ابن عبدةبن امرؤالقیس بن زید. منسوب است به شمربن عبد جذیمة... و آن بطنی است از بطنهای طی ء. (از الانساب سمعانی).[ شِ ] (اِخ) نام فرقه ای است منسوب به شمرالمرجی ء و از فرق مرجئهٔ قدریه بشمارند. به عقیدهٔ آنان ایمان عبارت است از معرفت به خدا، محبت و فروتنی نسبت بدو با قلب و اقرار به اینکه او یکی است و همتا ندارد و اینکه پیغمبران دلیل آوردند اقرار بدانها و تصدیق آنها واجب و از ایمان است، ولی معرفت بدانچه از سوی خدا آمده است داخل در ایمان نیست. و هر خصلتی از خصائل ایمان نه کل ایمان است و نه جزء آن. (از لباب الانساب). رجوع به شمریه و مرجئة شود.
کلمات همقافیه با «شمری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر