معنی شماله
5 بازدید
[ شَ لَ / لِ ] (اِ) شمع خواه از موم باشد و یا از پیه. (برهان). شمع. (آنندراج) (ناظم الاطباء). || نوعی از برنج. (ناظم الاطباء) (انجمن آرا) (آنندراج) (از برهان). در فرهنگهای دسترس من جز یک شعر بسحاق شاهدی برای شماله نیست، ولی در سروری، شعوری و برهان به این کلمه معنی شمع نیز داده اند و گمان می کنم فرهنگ نویسی بار اول معنی شماله را ندانسته و آنرا صفت گونه برای برنج دانسته بمعنی شمع (در همین شعر). فرهنگ انجمن آرا با این که تذکر نداده گویا ملتفت این خطا بوده و معنی شمع را به شماله نداده است. (یادداشت مؤلف): آن شمعها که در دل بسحاق برفروخت از رهگذار نور برنج شماله بود. بسحاق اطعمه.
کلمات همقافیه با «شماله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر