معنی شماس

معنی شماس

7 بازدید
[ شِ ] (ع مص) توسنی کردن اسب. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). پشت نادادن اسب. (تاج المصادر بیهقی) (دهار) (المصادر زوزنی). توسنی اسب. (ناظم الاطباء): رای او از فلک نشاند حرور حلم او از زمانه برد شماس.مسعودسعد. رجوع به شموس شود. || پدید کردن دشمنی را برای کسی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || ابا و امتناع کردن. (از اقرب الموارد).
[ شَ مْ ما ] (ع اِ) از مهتران ترسا که موی میانهٔ سر خود را بتراشد جهت ملازمت بیعت. ج، شَمامِسَة. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از تاج العروس) (از فرهنگ جهانگیری) (از غیاث) (از آنندراج). مهتر ترسایان در بلاد اسلام بطریق است و پس از آن جاثلیق و پس از آن مطران و پس از آن اسقف و پس از آن قسیس و پس از آن شماس. (یادداشت مؤلف). شماس از عبری «شماشا» (شماس، خادم و عابد) مشتق از شمش است بمعنی (خدمت کرد، آفتاب را پرستید، نماز گزارد). شماسها در سازمان کلیسا گروهی از روحانیون بودند که شغل آنان توجه به فقرا بود و بعدها کشیشان را گفتند. (از ذیل برهان چ معین). شماس از زبان آرامیة گرفته شده است. (از نشوءاللغة ص ۶۹). شماس از لغت سریانی است بمعنی خادم، و آن مقام دین مسیحی است پایین تر از کشیش. (از اقرب الموارد). عدل ترسایان. (السامی فی الاسامی). شاگرد قسیس بود. (بیان الادیان). شماس در مرتبهٔ دون قسیس باشد و کلمهٔ سریانی بمعنی خادم است. (از فرهنگ جهانگیری): کنیزک به دادار سوگند خورد به زنار شماس هفتادگرد.فردوسی. به زنار شماس و روح القدس کزین پس مرا خاک در اندلس.فردوسی. به ناقوس و به زنار و به قندیل به یوحنا و شماس و بحیرا.خاقانی. || یک طبقه از روحانیون مانوی را گفته اند و این کلمه اصلش سریانی است. (از فرهنگ لغات شاهنامه). این کلمه از دورهٔ آفتاب پرستی مانده و از مانویان است و اصل آن شمس است و سپس مسیحیان آنرا بمعنی نوین نقل داده اند (مقامی پس از بطریق). (یادداشت مؤلف). || معرب از عبری از کلمهٔ شماشا، خادم معبد آفتاب. (فرهنگ فارسی معین). || خادم معبد و کلیسا. (فرهنگ فارسی معین).
[ شَ مْ ما ] (اِخ) نام کسی که کیش آتش پرستی را وضع کرد. (ناظم الاطباء) (از برهان) (غیاث) (از آنندراج).
[ شَ مْ ما ] (اِخ) شماساس. نام یکی از سران سپاه افراسیاب که او را قارن بکشت در زمان کی قباد. (یادداشت مؤلف): سپهدار شماس پیش اندرون سپاهی همه دست شسته به خون.فردوسی.
[ شَ مْ ما ] (اِخ) ابن عثمان بن شرید مخزومی از صحابهٔ حضرت رسول (ص) و از پهلوانان صدر اسلام بود. و در جنگ بدر شرکت داشت و در غزوهٔ احد شهید شد. حضرت رسول او را به سپر تشبیه کرد، زیرا به چپ و راست نگاه نکرد؛ مگر اینکه شماس را دید که با شمشیر آخته حضرت را محافظت می کند. وقتی که حضرت در جنگ احد غش کرد، شماس خود را برای آن حضرت سپر قرار داد تا کشته شد. (از اعلام زرکلی).
[ شَ مْ ما ] (اِخ) خلیل افندی. او راست ترجمهٔ تاریخ حرب الانکلیز و الحبشه. (از معجم المطبوعات مصر).

کلمات هم‌قافیه با «شماس»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اس» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید