معنی شماتت

معنی شماتت

8 بازدید
[ شَ تَ ] (ع مص، اِمص) شاد شدن به خرابی کسی. (غیاث). شادی در مکروه و خرابی و غم کسی. (ناظم الاطباء). شاد شدن به غم دشمن. شادمانی از مکروهی که دشمن را رسد. از رنج دشمن شاد گشتن. (یادداشت مؤلف): صورت نبندد که این سخن به شماتت گفته می آید، سخن تو جد است همه نه شماتت و هزل و مصلحت ما نگاه داری. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۷۶). بینم همی شماتت بدخواهان ورنه ز نیستی نبدی عارم.مسعودسعد. - امثال: شماتت دشمن به از سرزنش دوست. (امثال و حکم دهخدا). ملامت دوستان به که شماتت دشمنان. (امثال و حکم دهخدا). - شماتت کردن؛ شاد شدن از مکروهی که به دشمن رسد: در کار هیچ دوست منافق نبوده ام بر مرگ هیچ خصم شماتت نکرده ام. خاقانی. - شماتت ورزیدن؛ شماتت کردن. شاد شدن از مکروه و ناملایمی که بر کسی رسد: حاش للََّه که شماتت ورزم چون خزان بینم نیسان اسد.خاقانی. || دشمن کامی. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به شماتة شود. || سرزنش. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). سرزنش کردن. (فرهنگ فارسی معین). ملامت. سرکوفت. بیغاره. (یادداشت مؤلف): باز از شماتت اعدا می اندیشم. (گلستان). یکی نقصان مایه و دیگر شماتت همسایه. (گلستان). || غوغا. شور. فریاد. گیرودار. هنگامه. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «شماتت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید