معنی شلوک
7 بازدید
[ شَ ] (اِ) زلو. علق. شلک. شلکا. (ناظم الاطباء). زلو باشد و آن کرمی است که خون از بدن بمکد. (برهان). زلو. علق. (ریاض الادویة). زالو. رجوع به زالو، شلک و شَلکا شود.
کلمات همقافیه با «شلوک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وک» برای سرودن شعر