معنی شلمیز
7 بازدید
[ شَ ] (اِ) حلبه و تخم شنبلیله. (ناظم الاطباء) (از برهان). حلبه که شنبلیله باشد. (از انجمن آرا) (از آنندراج). به یونانی فریقه خوانند. (برهان). رجوع به شنبلیله و شملیز و حلبه شود.
کلمات همقافیه با «شلمیز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یز» برای سرودن شعر