معنی شلمک
7 بازدید
[ شَ مَ ] (اِ) نام دارویی که شلیم نیز گویند. (ناظم الاطباء). داروی است که چون با گوگرد بر بهق طلا کنند نافع باشد و آنرا شلیم نیز گویند. (انجمن آرا) (آنندراج) (برهان). ریوان. زوان. شالم. شولم. شلیم. سعیع. (یادداشت مؤلف). گیاهی است از تیرهٔ گندمیان که دارای خوشه های کوچکی میباشد. نباتی است یکساله و دانه های آن مدت مدیدی قادرند که قوهٔ نمای خود را حفظ نمایند. شلمک یکی از گیاهان خوب مراتع است و در هر سال سه مرتبه میشود آنرا درو کرد؛ زوان. دنقه. شیلم. چچم. چچن. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به شیلم و مترادفات دیگر کلمه شود.[ شَ لِ مُ ] (اِخ) دهی از دهستان بندرج بخش دودانگهٔ شهرستان ساری. سکنهٔ آن ۳۹۰ تن. آب آن از چشمه سار. محصول عمدهٔ آنجا غلات، لبنیات و در اراضی قرای مجاور برنج کاری دارند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
کلمات همقافیه با «شلمک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مک» برای سرودن شعر