معنی شلل
9 بازدید
[ شَ لَ ] (ع مص) مصدر بمعنی شَلّ. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به شل شود. || مثل، در دعا گویند: لا شلل و لا شلال؛ یعنی تباه مباد دست تو. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج). رجوع به شلال شود. || دربارهٔ کسی که خوش تیر اندازد و خوب نیزه زند، گویند: لا شللاً و لا عمی. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از اقرب الموارد).[ شَ لَ ] (ع اِ) داغ جامه که به شستن نرود. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). || (اِمص) راندگی. اسم است شل را. (منتهی الارب) (آنندراج). || خشکی دست و تباهی آن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ شُ لَ / لُ ] (ع ص) مرد شتاب و سبک در حاجت و نیکوصحبت خوش ذات. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به شلشل شود.
کلمات همقافیه با «شلل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لل» برای سرودن شعر