معنی شلخته
12 بازدید
[ شَ / شِ لَ تَ / تِ ] (اِ) لگد بر نشستگاه و نرمگاه. شلخت. (از ناظم الاطباء). لگدی باشد که مردم در وقت بازی کردن با پشت پای یا سر زانو بر نرمگاه و نشستگاه یکدیگر زنند و آنرا شلخت به حذف هاء نیز گفته اند و گاهی از روی قهر و غضب هم میزنند. (برهان) (از آنندراج). اردنگ. اردنگی. تی پا. زفکنه. - شلخته زدن؛ اسن. کسع. زهکونی زدن. زفکنه زدن. سرچنگ زدن. اردنگ زدن. تی پا زدن. (یادداشت مؤلف). رجوع به شلخت شود.[ شَ / شِ لَ تَ / تِ ] (ص) بی فکر. بی اندیشه. لاابالی. زنی که کارهای وی از روی نظم و ترتیب نباشد. زن ناکدبانو. (ناظم الاطباء). زنی که کارهایش بی نظم و ترتیب باشد. زن کاهل و لاابالی. (یادداشت مؤلف). بندرت ممکن است این صفت را در مورد مردان نامنظم و بریز و بپاش و شلوغ کن نیز بر زبان آرند. (فرهنگ لغات عامیانه) - امثال: برای شلخته ها فاطمهٔ زهرا دو رکعت نماز کرده. (امثال و حکم دهخدا). خدا یار شلخته هاست. (امثال و حکم دهخدا). زن رضا شلخته است زنها همه چنینند. (امثال و حکم دهخدا).
کلمات همقافیه با «شلخته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر