معنی شلخ
14 بازدید
[ شَ ] (ع اِ) اصل. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). رگ و ریشه. (از اقرب الموارد). || نسل و فرزند مرد و نطفهٔ آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (آنندراج). || شرم زن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || زیبایی مرد. (از اقرب الموارد).[ شَ ] (ع مص) پاره کردن چیزی به شمشیر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ ] (اِ) یا شلج. تخم انجبار است. (تحفهٔ حکیم مؤمن) (فهرست مخزن الادویه). رجوع به انجبار شود.
کلمات همقافیه با «شلخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لخ» برای سرودن شعر