معنی شلتاق
7 بازدید
[ شِ / شَ ] (ترکی، اِ) منازعه با کسی در باب دلایل دروغ. (ناظم الاطباء). جنگ و خرخشه. (غیاث): در جفا ابروی شوخ تو به عالم طاق است شیوهٔ تو همه جور و ستم و شلتاق است. میرنجات (از آنندراج). || تهمت. || نزاع شرعی. || همهمه. غوغا. (ناظم الاطباء): از خطای عارضش هر روز حکمی میرسد دوستی با ترکمانان مایهٔ شلتاق شد. سنجر کاشی (از آنندراج). || اجحاف کردن. زور گفتن با چرب زبانی و حقه بازی. سر کسی را کلاه گذاشتن و در معامله چیزی را به او قالب کردن. (فرهنگ لغات عامیانه). اجحاف. (ناظم الاطباء). جبر کردن بر کسی. (آنندراج). تعدی. تجاوز. (فرهنگ فارسی معین). زیاده روی. زیاده بردن سهم نه بوجه و این بیشتر در خوردنیها و چیزهای کم قیمت مستعمل است. زیاده بری. بردن بیش از حق خویش. اشتلم درربودن مال دیگران. زیاده از حق خود بمزاح و حیله های روشن بردن. (یادداشت مؤلف). - شلتاقات؛ جِ شلتاق : و تمام طوائف انسانی را از تکالیف دیوان معاف دانسته به اخراجات و شلتاقات کسی را نیازارند. (حبیب السیر). - شلتاق کردن؛ اجحاف کردن. زورگویی : اگر ز طرف به تنبان دلم نهد شاید ز بس که ترک نگاهش به من کند شلتاق. ملا فوقی یزدی (از آنندراج). ز نالهٔ دل مظلوم بر تو میلرزم که ترک چشم تو بسیار میکند شلتاق. ملا شانی تکلو (از آنندراج). || (ص) شرور. غوغا. بهانه گیر. مردم آزار: ندارم غیر نقد دل به کف چیزی خداحافظ دچارم با دغلبازی حریف آزار شلتاقی. ارادت خان واضح (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «شلتاق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر