معنی شقیر
5 بازدید
[ شُ قَ ] (ع اِ) نوعی از آفتاب پرست یا از ملخ. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ شَ ] (اِخ) اصبرافندی. او راست: تربیة دودالقز (پرورش کرم ابریشم) چ لبنان ۱۸۹۹ م. (از معجم المطبوعات مصر).[ شَ ] (اِخ) سعیدافندی. او راست: ۱- التقدم الذاتی فی الطریقة الشتکدیة. چ ۱۸۹۹ م. ۲- طیب العرف فی فن الصرف چ بیروت ۱۸۸۸ م. (از معجم المطبوعات مصر).[ شُ قَ ] (اِخ) شاکربن مغامس بن محفوظبن صالح شقیر لبنانی شویفاتی. به سال ۱۸۵۰ م. در شویفات بدنیا آمد. وی شاعری خوش ذوق و بلندطبع بود و در تألیف دایرةالمعارف بستانی و همچنین با اکثر جراید سوریه همکاری کرد و در سال ۱۸۹۵ م. به مصر آمد و مجلهٔ «الکنانة» را تأسیس و منتشر کرد ولی پس از انتشار ده شماره آنرا تعطیل کرد زیرا هوای مصر با مزاج وی سازگار نیامد. سرانجام در سال ۱۸۹۶ م. درگذشت. او راست: ۱- آثارالامم. ۲- اسالیب العرب فی صناعةالانشاء. ۳- اطوارالانسان فی ادوارالزمان. ۴- الذهب الابریز فی مدح السلطان عبدالعزیز. ۵- فنون الشعر چ ۱۸۹۱ م. ۶- لسان غض البیان فی انتقاد اللغة العصریة. ۷- مجاهل افریقیة. ۸- مصباح الافکار فی نظم الاشعار. ۹- ملخص السیاحات الکبری. ۱۰- منتخبات الاشعار. ۱۱- المطربات، شامل مشهورترین داستانها و لطیف ترین حکایتها و ظریفترین نوادر. (از معجم المطبوعات مصر). و رجوع به همین مأخذ شود.[ شُ قَ ] (اِخ) نعوم بک، از خانوادهٔ شقیر و از مردم شویفات است. تحصیلات خود را در دانشگاه آمریکایی بیروت بپایان رسانید و سپس بمصر آمد و در حکومت سودان به خدمت پرداخت و در ارتش سودان به مقامات بلندی نایل آمد. بسال ۱۹۲۲ م. در قاهره درگذشت. او راست: ۱- امثال العوام فی مصر و السودان و الشام. ۲- تاریخ السودان القدیم والحدیث و جغرافیة. ۳- تاریخ سینا، با خلاصهٔ تاریخ مصر و شام و عراق و جزیرةالعرب چ ۱۹۱۶ م. (از معجم المطبوعات مصر). و رجوع به همین مأخذ شود.
کلمات همقافیه با «شقیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر