معنی شقوق
10 بازدید
[ شُ ] (ع مص) دندان شتر برآمدن. (تاج المصادر بیهقی). دندان شتر برآمدن، آن لغتی است از شقأ. || دندان بچه برآمدن. || برآمدن صبح. (از اقرب الموارد). و رجوع به شقأ شود.[ شُ ] (ع اِ) جِ شَقّ. گویند: بید فلان شقوق و برجله شقوق؛ یعنی در دست و پای فلان ترکها میباشد، لاتقل شقاق. (ناظم الاطباء). جِ شق، به معنی کفتگی و شکاف. (آنندراج) (از اقرب الموارد). شکاف دست و پای مردم. (مهذب الاسماء).[ شُ ] (اِخ) از آبهای ضبة است در سرزمین یمامه. (از معجم البلدان): بر سر چاه شقوق از تشنگان صف صف چنانک پیش یوسف گرسنه چشمان کنعان دیده اند. خاقانی.
کلمات همقافیه با «شقوق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وق» برای سرودن شعر