معنی شقوء
5 بازدید
[ شُ ] (ع مص) دندان شتر برآمدن. (تاج المصادر بیهقی). شقا. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). برآمدن دندان پیشین. (آنندراج) (از اقرب الموارد). || غلبه کردن کسی را. (تاج المصادر بیهقی). و رجوع به شقا شود. || شانه کردن موی سر کسی را. (آنندراج) (از اقرب الموارد). || زدن فرق سر کسی را. (آنندراج) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «شقوء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وء» برای سرودن شعر