معنی شقرة
8 بازدید
[ شَ قِ رَ ] (ع اِ) زنجفر. سنجرف. (نشوءاللغة ص ۹۴) (مخزن الادویه). شنجرف. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). شنگرف. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء). زنجفر. ج، شَقِرات. (اقرب الموارد). || واحد شقر، یعنی یک لاله و یک شقایق. (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || گیاهی است سرخ رنگ. (منتهی الارب). و رجوع به مترادفات کلمه شود.[ شُ رَ ] (ع مص) مصدر بمعنی شَقَر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به شقر شود.[ شُ رَ ] (ع اِ) سرخی سپیدی آمیخته. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رنگی است. زردی مایل به اندک سرخی باشد، و در بحر الجواهر نوشته که رنگی است میان سرخی و زردی و در منتخب نوشته که سرخی با سیاهی آمیخته. (آنندراج) (از غیاث). سرخی که بر مردم بود. (مهذب الاسماء): و هی [ ای السلت ] اشد شقرة من الحنطة و اقرب الحمرة. (تذکرهٔ ابن بیطار). || سرخی خالص در اسب. (ناظم الاطباء) (از مهذب الاسماء) (از اقرب الموارد).[ شُ قُ رَ ] (اِخ) لنگرگاهی است به دریای یمن میان احور و ابین. (منتهی الارب) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «شقرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر