معنی شقراق
7 بازدید
[ شِ قِ رْ را ] (ع اِ) شرقراق. شرقرق. شرشق. نوعی از غراب. مرغی است کوچک با خجکهای سرخ و سبز و سیاه و سپید، و از اینجاست که آن را «اخیل» هم نامند و آن در زمین حرم و روم و شام و خراسان و نواحی آن یافت شود. چون تلخهٔ آن بر زر ناقص عیار گداخته ریزند سرخ و کامل عیار گردد. (از منتهی الارب) (آنندراج). عَوْهَق. (تاج العروس). مرغی است بقدر فاخته سبز و بدبوی و به فارسی سبزه قبا نامند و در تنکابن کراکر گویند. شرقراق. شرقرق. طیرالعراقیب. اخطب. شرشق. قاریه. زاغ کبود. مرغی است که او را به فال بد دارند. (یادداشت مؤلف). کاسکینه. مرغ سیاه. (زمخشری). کراج. (دهار) (مهذب الاسماء). اخیل. (بحر الجواهر). مرغی است چندِ کبوتر و رنگ آن بین سرخ و سبز و سیاه. از اول نیسان به سرزمین شام می آید و تا آخر تابستان در آنجا سکونت دارد. و بیشتر در شکاف درختان و دیوارها بسر میبرد. بدبو و بسیارخوان است. (از تذکرهٔ داود ضریر انطاکی ص ۲۲۲). مرغی است سرخ و سپید و سبز. (از اقرب الموارد). بلواسه و سنقره گویند، به پارسی کاسکینه و به شیرازی کاسه شکنک گویند. (از ذخیرهٔ خوارزمشاهی) (تحفهٔ حکیم مؤمن). شیرگنجشک. (فرهنگ فارسی معین). و رجوع به شیرگنجشک و مترادفات دیگر شود.[ شَ قِ رْ را ] (ع اِ) شِقِرّاق. اخیل. (از منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). رجوع به شِقِرّاق شود.[ شَ / شِ ] (ع اِ) شِقِرّاق. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). رجوع به شِقِرّاق شود.
کلمات همقافیه با «شقراق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر