معنی شفیقی
6 بازدید
[ شَ ] (اِخ) از جملهٔ شعرای قرن نهم هجری و منسوب به دربار سلطان یعقوب است. وی مردی فاضل و کامل بود و در مباحثه مجادله مینمود. بیت زیر از اوست: دلم زآن رشتهٔ جان را به تیر یار بربسته که نتواند ز جا پرواز کردن مرغ پربسته. (از مجالس النفائس ص ۳۰۶).[ شَ ] (اِخ) ابوالحسن محمدبن علی بن ابراهیم شفیقی منقری. وی در رحبهٔ شام به سال ۴۱۵ هـ . ق. حدیث گفت و ابونصر همزهٔ بنی محمد همدانی از او روایت دارد. (از لباب الانساب).
کلمات همقافیه با «شفیقی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قی» برای سرودن شعر