معنی شفو
6 بازدید
[ شَ فْ وْ ] (ع مص) نزدیک غروب شدن آفتاب. || برآمدن ماه نو. || نمایان و پدیدار گردیدن شخصی. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «شفو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فو» برای سرودن شعر