معنی شفنین
8 بازدید
[ شِ / شَ ] (معرب، اِ) کبوتر. (ناظم الاطباء). برخی گویند کبوتر دشتی است. (یادداشت مؤلف). نوعی از کبوتر. (از اقرب الموارد). رجوع به کبوتر شود. || قمری. (ناظم الاطباء). نوعی است از قمری چندِ کبوتری منقار و چنگال سرخ. (مهذب الاسماء). قمری، این کلمه را مترجم ایتالیائی دیاتسارون به ترتر ترجمه کرده و شاید این کلمه تورتور فرانسوی باشد که اصل تورترل به معنی قمری است. (یادداشت مؤلف): عوض او ذبیحت قربان کنند، آنچنانکه گفته شد در ناموس خدا، دو جفت شفنین یا دو کبوتربچه. (ترجمه دیاتسارون ص ۲۰). و رجوع به قمری شود. || فاخته. (ناظم الاطباء). رجوع به فاخته شود. || مرغی است و گویند همان است که عامه یمام خوانند. ج، شَفانین. (از اقرب الموارد). به لغت یونانی نام مرغی است که آنرا به فارسی بوتیمار و به عربی یمام خوانند و آن دو نوع باشد، برخی بحری و برخی برّی. برّی بوتیمار است که گفته شد و بحری جانوری است به شکل خفاش و بال و رنگ او نیز به خفاش میماند و دم او به دم موش شباهتی دارد و در بیخ دم خاری دارد که بدان می گزد و اگردر زیر بالین کسی گذارند آن کس را خواب نبرد و اگر در پای درخت خاک کنند آن درخت خشک شود. (آنندراج) (برهان). بوتیمار. ج، شُفانین. (ناظم الاطباء). طریقون. غم خورک . مالک الحزین. (یادداشت مؤلف). بوتیمار. (تذکرهٔ ابن بیطار). و رجوع به بوتیمار شود. - شفنین بحری؛ حیوان دریایی است شبیه خفاش در رنگ و بال و شکل، و دنبالهٔ او شبیه به دنبالهٔ موش و در زیر دم نیشی دارد و از زدن نیش درد شدیدی عارض شود. (از تحفهٔ حکیم مؤمن) (از ذخیرهٔ خوارزمشاهی). ابرق. حوت الشرّ. - شفنین برّی؛ همان یمامه و بوتیمار است. (از تحفهٔ حکیم مؤمن) (از ذخیرهٔ خوارزمشاهی). و رجوع به شفانین شود.
کلمات همقافیه با «شفنین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر