معنی شفن
7 بازدید
[ شَ ] (ع ص، اِ) چشم دارندهٔ میراث. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (اِمص) چشم داشت و انتظار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). انتظار. (از اقرب الموارد).[ شَ ] (ع مص) به کنج چشم نگریستن کسی را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). اشفان. (تاج المصادر بیهقی). || به تعجب نگریستن به سوی چیزی. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). || به کراهت و اعراض دیدن چیزی را.[ شَ / شَ فِ ] (ع ص) زیرک و دانا و باهوش و دارای کیاست. (ناظم الاطباء). زیرک و دانا. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). مرد زیرک. (مهذب الاسماء).[ شُ فَ ] (ع ص) تیزنظر. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «شفن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فن» برای سرودن شعر