معنی شفلج
6 بازدید
[ شَ لَ ] (اِ) درخت کبر و بار آن. (ناظم الاطباء). بار گیاه کبر است. (تحفهٔ حکیم مؤمن). میوهٔ کبر است که ثمرةالکبر و ثمرةالاصف گویند. (انجمن آرا) (آنندراج) (برهان). ثمرالصفه است و آنرا قثاءالکبر خوانند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).
کلمات همقافیه با «شفلج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لج» برای سرودن شعر