معنی شفقی
5 بازدید
[ شَ فَ ] (ص نسبی) منسوب به شفق. سرخی شام و بامداد. || سرخ و گلگون. (ناظم الاطباء). سرخرنگ. (آنندراج): قسم به ساقی کوثر که از شراب گذشتم ز بادهٔ شفقی همچو آفتاب گذشتم. صائب تبریزی (از آنندراج).[ شَ فَ ] (ص نسبی) منسوب به جد ابوبکر محمدبن سعیدبن شفق شفقی بغدادی. (از لباب الانساب).[ شَ فَ ] (اِخ) ابوبکر محمدبن سعیدبن شفق شفقی بغدادی. وی از موسی بن اسحاق انصاری روایت کرد و علی بن حسن بن مثنی عنبری استرآبادی و جز وی از او روایت دارند. (از لباب الانساب).
کلمات همقافیه با «شفقی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قی» برای سرودن شعر