معنی شفع
7 بازدید
[ شَ ] (ع اِ) جفت. خلاف وتر. ج، اشفاع. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء) (از مهذب الاسماء). جفت. (دهار) (ترجمان القرآن) (از اقرب الموارد). || روز عید اضحی. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). روز اضحی بسبب داشتن روز همانند و متشابه، چنانکه به روز عرفه «وتر» گویند. (از اقرب الموارد). || خلق. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). عالم خلق است و آن مرتبت دوم است. (فرهنگ مصطلحات عرفا از اصطلاحات الصوفیه).[ شَ ] (ع مص) جفت کردن. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (المصادر زوزنی). جفت کردن، یعنی افزودن یک واحد به یک. (از اقرب الموارد). || جفت کردن رکعت را. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || جفت شدن برای کسی اشباح، شفعت لی الاشباح (مجهولاً)؛ جفت شد مر مرا اشباح یعنی یک چیز را دو دیدم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || اعانت کردن کسی را بر عداوت و ضرر کسی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || زیاده کردن چیزی را بر چیزی. قوله تعالی: من یشفع شفاعة حسنة (قرآن ۴/۸۵)؛ ای یزد عملاً الی عمل. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ شَ / شِ ] (ع مص) بچه شدن در شکم ماده شتر و یا میش علاوه بر بچه ای که در شکم دارد. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).[ شَ ] (اِخ) خالق و خدای عزوجل. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «شفع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فع» برای سرودن شعر