معنی شفته
13 بازدید
[ شِ / شَ تَ / تِ ] (اِ) دوغابی از آهک و خاک و شن و یا سنگریزه که در پیهای عمارت ریزند و روی آن جرزها بنا کنند. گل و لایی که به روی تیرهای عمارت گسترده و بالای آن کاهگل اندود نمایند. (ناظم الاطباء). گل کم آب. گل بسیار کم آب. گل زفت و نیم تر که بر روی نی و حصیر و تیر ریزند سقف بنا را و یا زیرسازی خیابان و پی ریزی بنا را. غماء. غمی. (از یادداشت مؤلف). - شفته پلو؛ پلو که بسیار آبدار باشد. (از یادداشت مؤلف). و رجوع به ترکیب «مثل شفته» شود. - شفته ریختن؛ ریختن گل کم آب بر سقف و جز آن. (از یادداشت مؤلف). ریختن دوغاب آهک با سنگ و سنگریزه زیر پی دیوار و جرز بر آن بنا کردن. - شفته ریزی؛ عمل ریختن دوغاب و سنگ و آهک زیر بنا، یا عمل نهادن گل بر روی تیر و نی سقف و جز آن. شفته ریختن. (از یادداشت مؤلف). - شفته و کوفته؛ پلو بد و بسیار نرم پخته شده. (یادداشت مؤلف). و رجوع به ترکیب «مثل شفته» شود. - مثل شفته؛ پلو که آب آن بسیار باشد و آن عیب است. (یادداشت مؤلف).[ شَ تَ / تِ ] (اِ) گلوله ای از ریسمان که بر دوک پیچیده شود. (از آنندراج) (از غیاث اللغات) (ناظم الاطباء) (از برهان). || ابتدای طلوع آفتاب. || هر چیز نازک و لطیف. || تختخواب. (ناظم الاطباء). || تباهی و کرم که در چرم و پوست پدید آید: قد حلم الادیم؛ شفته یا شته پیدا کرد چرم. شته. (یادداشت مؤلف). و رجوع به شته شود. || ریم بسته بر جراحتی. (یادداشت مؤلف): سر خمخانه را ناسور پیدا کرده بیطارم به نیشی شفتهٔ دو کفتهٔ یک هفته بردارم. سوزنی. || خشک کردهٔ میوه ها باشد. (از یادداشت مؤلف): قدی چو قامت... و سری چو گندهٔ ...وز لبی چو شفتهٔ آلو رخی چو پردهٔ نار.سوزنی.[ شَ / شُ تَ / تِ ] (اِ) چوبی که بدان پنبه را پیش از حلاجی کردن زنند. (ناظم الاطباء). و رجوع به شفتاهنگ و شفش و شفشه شود.[ شِ تَ / تِ ] (ن مف) دیوانه و مجنون و بی عقل. (ناظم الاطباء). مخفف شیفته. (یادداشت مؤلف): بر مراد خویشتن گویی همی در دین سخن خویشتن را شفته گشتی تکیه کردی بر هوا. ناصرخسرو. || پریشان و آشفته از عشق و محبت و شیفته. (ناظم الاطباء). و رجوع به شیفته شود.[ شُ تَ / تِ ] (اِ) توفار. (ناظم الاطباء). در متون دیگر دیده نشد.
کلمات همقافیه با «شفته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر