معنی شغر
7 بازدید
[ شَ ] (ع اِمص) پای برداشتن سگ تا بمیزد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از تاج المصادر بیهقی). یک پا برداشتن سگ باشد بجهت شاشیدن. (برهان). برداشتن سگ یک پای خود را خواه بول کند و خواه بول نکند یا تا بول کند. (از اقرب الموارد). || برداشتن مرد هر دو پای زن را تا با وی بیارامد. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (آنندراج). || برداشتن زن پای خود را وقت آرمیدن با مرد. (منتهی الارب) (آنندراج). || خالی ماندن بلاد از مردم که حراست و حفاظت آن نمایند. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). خالی ماندن شهر از مردم. (آنندراج) (از برهان) (از یادداشت مؤلف). || دور شدن مرد. (از اقرب الموارد). || غالب آمدن مردمان را در حفظ شخص غریب. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). || بیرون کردن کسی را از جای. (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از تاج المصادر بیهقی) (آنندراج). اخراج و نفی کسی از زمین. (از اقرب الموارد). تبعید. || دور ماندن شهر از پادشاه و ناصر. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || پریشان و پراکنده کردن. || پاسپر کردن چیزی را. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || برداشتن شتر ماده دو پای خود را و زدن بچه را. (از اقرب الموارد). || بلند کردن شتر ماده پاهای خود را هنگامی که میخواهند سوار شوند. (از اقرب الموارد). || بر سر داشتن و بر زمین زدن شتر نر ماده را. (ناظم الاطباء). زدن شتر سر خود را زیر شکم ناقه نزدیک پستان آن و بلند کردن آن را و بر زمین زدن. (از اقرب الموارد).[ شَ ] (ع اِمص) دوری. || گشادگی. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || جدایی. || تقسیم. (ناظم الاطباء).[ شُ / شُ غُ ] (اِ) خارپشت. (ناظم الاطباء). اما لغت مصحف سغر و اسغر است. رجوع به سغر و اسغر شود. || شغار و راسو. (ناظم الاطباء).[ شَ غَ ] (اِ) چغر و سختی و ستبری که در پوست دست و اندام بسبب کار کردن و کار فرمودن پیدا شود. (از برهان) (ناظم الاطباء). پوست که بر دست و پای مردم از کثرت کار سخت سیاه گردد و آنرا پینه نیز گویند، و بجای «ر»، «ه» نیز گفته اند، ظاهراً تصحیف است. (از انجمن آرا) (آنندراج). شغه. پینه. کوره. کبر. || آبله ای که در پا به سبب راه رفتن و در دست از جهت کار فرمودن بروز کند. (از برهان) (ناظم الاطباء).[ شُ ] (اِخ) قلعه ای است نزدیک انطاکیه. (منتهی الارب). قلعهٔ استواری است در نزدیکی انطاکیه، و در مقابل آن قلعهٔ دیگری است موسوم به بکاس، بالای کوهی که در بین آنها وادی خندق مانندی است. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «شغر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غر» برای سرودن شعر