معنی شعوذه
11 بازدید
[ شَ عْ وَ ذَ / ذِ ] (از ع، اِمص) شعوذة. شعوده و شعبده و چابکی دست و تردستی. (ناظم الاطباء). سبکی و چالاکی دست. شعبده و افسون که بدان در نظر چیزی بر غیر اصل خود نماید. (آنندراج) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). سبک دستی. (دهار): اگر به ذات خویش مقاومت نتواند کرد... به زرق و شعوذه دست به کار کند. (کلیله و دمنه). از این... شعوذه روزی پشیمان شوی. (کلیله و دمنه). آن می و جام بین بهم گویی دست شعوذه کرده ز سیم ده دهی صرهٔ زرّ شش سری. خاقانی. در جمله به تزویر و شعوذه و نیرنج فقیر، همگی زن در ضبط آورد. (سندبادنامه ص ۱۹۱). ملک نوح عشوهٔ او بخرید و به زرق و شعوذهٔ او مغرور شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۳۶). و رجوع به شعبده شود.
کلمات همقافیه با «شعوذه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ذه» برای سرودن شعر