معنی شعوب
4 بازدید
[ شَ ] (ع اِ) مرگ. (مهذب الاسماء) (از ناظم الاطباء) (یادداشت مؤلف). مرگ (و آن علم است مَنیّت را و گاه الف و لام درآید او را). (از منتهی الارب) (آنندراج). غیرمنصرف است برای علمیت و تأنیث. (از اقرب الموارد): آه از درد این شَعوب که دلهای جهانیان را شُعوب اندوه و سوگواری ساخت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۵۲).[ شُ ] (ع اِ) جِ شَعْب. (اقرب الموارد) (ترجمان القرآن) (مفاتیح) (ناظم الاطباء) (دهار). جِ شَعْب، بمعنی قبیلهٔ بزرگ. (آنندراج). و رجوع به شَعْب شود.[ شَ ] (اِخ) قبیله ایست. (منتهی الارب) (آنندراج). || موضعی است به یمن. (آنندراج). دهی است به یمن. (منتهی الارب). کاخی است در یمن. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «شعوب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر