معنی شعلهبار
6 بازدید
[ شُ لَ / لِ ] (نف مرکب) شعله بارنده. افشانندهٔ آتش پاره مانند باران. (ناظم الاطباء). شعله افشان. (فرهنگ فارسی معین): در جوف آب کار عتابت اگر کند گردد بسان پنجهٔ خود شعله بار دست. حسین ثنایی (از آنندراج). و رجوع به شعله افشان شود.
کلمات همقافیه با «شعلهبار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بار» برای سرودن شعر