معنی شعفة
7 بازدید
[ شَ فَ ] (ع مص) شیفته گردانیدن. (تاج المصادر بیهقی). رجوع به شعف شود.[ شَ فَ ] (ع اِ) شَعَفَة. باران نرم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به شَعَفَة شود.[ شَ عَ فَ ] (ع اِ) شَعْفَة. سر کوه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (مهذب الاسماء) (دهار) (از اقرب الموارد). || سر هر چیزی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). بالای هر چیزی. (از اقرب الموارد). ج، شَعَف، شُعوف، شِعاف، شَعَفات. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || گیسوی غلام. (از اقرب الموارد). || پارهٔ موی مجتمع در سر، یا عام است. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || باران نرم. - امثال: ماتنفع الشعفة فی الوادی الرعب؛ در حق کسی گویند که شی ء اندک و حقیر به کسی دهد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). و رجوع به شَعْفَة شود. || سر قلب یعنی آن جایی که به علاقهٔ رگ آویزان است. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). سر قلب. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «شعفة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فة» برای سرودن شعر