معنی شعشع
7 بازدید
[ شَ شَ ] (ع ص) دراز. || سایهٔ پراکندهٔ تنک. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). و رجوع به شعشاع شود. || تابان. (یادداشت مؤلف):وآن سر و آن فرق کش شعشع شده وقت پیری ناخوش و اصلع شده.مولوی.[ شُ شُ ] (ع اِ صوت) (از «ش وع») کلمه ای است که در خشنودی و شعف از رضامندی و صبر و تفویض گویند. (ناظم الاطباء). امر است بر تحریض بر قناعت و صبر بر تنگی عیش و تطویل شعر. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || درخوش آیندی از بلند شدن مویها گویند. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «شعشع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شع» برای سرودن شعر