معنی شعر گفتن

معنی شعر گفتن

10 بازدید
[ شِ گُ تَ ] (مص مرکب) شدو. (تاج المصادر بیهقی). قرض. (تاج المصادر بیهقی). الهام. انشاد. سرودن شعر. گفتن شعر. (یادداشت مؤلف). مقص. (منتهی الارب). اِشعار. (منتهی الارب). شَعْر. شِعْر. (منتهی الارب): مگوی شعر پس ار چاره نیست از گفتن بگوی تخم نکو کار و رسم بد بردار. بوحنیفهٔ اسکافی (از تاریخ بیهقی). روزگاری کآن حکیمان سخنگویان بدند کرد هر یک را به شعر نغز گفتن اشتهی. منوچهری. خواجه بوسهل زوزنی دوات و کاغذ خواست و بیتی چند شعر گفت. (تاریخ بیهقی). شعر گفتن به عذر سیم و شکر مختصر عذرخواه مختصر است.خاقانی. || مدح کردن به شعر. ستایش کردن به شعر: عاقبت کار آدمی مرگ است اگر امروز اجل رسیده است کس باز نتواند داشت که بر دار کشند یا جز دار که بزرگتر از حسین علی نیم. این خواجه [ بوسهل زوزنی ] که مرا [ حسنک را ] این میگوید مرا شعر گفته است. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۸۱). یک چند به زرق شعر گفتن بر شعر سیاه و چشم ازرق.ناصرخسرو.

کلمات هم‌قافیه با «شعر گفتن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید