معنی شعرشناس
7 بازدید
[ شِ شِ ] (نف مرکب) سخن سنج. سخن شناس. (یادداشت مؤلف). آشنا به فنون و رموز شعر و ادب : امیر شعرشناس بود. (چهارمقالهٔ عروضی چ معین ص ۶۳). شاه فرهنگ دان شعرشناس پیش از آن داستان که بود قیاس.نظامی.
کلمات همقافیه با «شعرشناس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر