معنی شعبة
8 بازدید
[ شُ بَ ] (ع اِ) شعبه. شاخ. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (ترجمان القرآن جرجانی چ دبیرسیاقی ص ۶۱). شاخ درخت. (مهذب الاسماء) (غیاث اللغات) (از اقرب الموارد). شاخ برین درخت. (دهار). شاخه (در درخت). شاخچه. شاخک. شاخ خرد درخت. ج، شُعَبات، شُعُب. (یادداشت مؤلف). || آنچه مابین دو شاخ درخت و میان دو شاخ گاو و مانند آن بود. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). || طایفه ای از هر چیز. (از اقرب الموارد). پاره ای از هر چیز و منه: الحیاء شعبة من الایمان؛ ای هو یمنع من المعاصی کما یمنع الایمان و کذا: الشباب شعبة من الجنون؛ ای طائفة منه. (منتهی الارب). جزء و پاره ای از چیزی. (ناظم الاطباء). || پیوند کاسه و خنور. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (آنندراج). پاره ای که در کاسه بندند. (مهذب الاسماء). || کرانهٔ شاخ. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). کنارهٔ شاخهٔ درخت. (از اقرب الموارد). || آبراههٔ خرد. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). مسیل خرد. (از اقرب الموارد). || آبراههٔ در ریگ. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). مسیل در ریگ. (از اقرب الموارد). || پشتهٔ خرد. || جوی بزرگ از جویهای رودبار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). || شکاف کوه که آب باران در وی گرد آید و مرغان در آن جای گیرند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || سختی زمانه. ج، شُعَب، شِعاب. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || فرقه. (اقرب الموارد).[ شُ بَ ] (اِخ) ابن حجاج بن ورد ازدی بصری، مکنی به ابوبسطام و متوفای سال ۱۶۰ هـ . ق. او راست: کتاب تفسیر. (از یادداشت مؤلف). از ائمهٔ مسلمین و رکنی متین از ارکان دین است. (از منتهی الارب).[ شُ بَ ] (اِخ) ابن عیاش، مکنی به ابوبکر. (یادداشت مؤلف). رجوع به ابوبکربن عیاش و نامهٔ دانشوران ج ۱ ص ۵۹۷ شود.
کلمات همقافیه با «شعبة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر