معنی شعاب
7 بازدید
[ شِ ] (ع اِ) جِ شِعب، به معنی راهها که در کوهها باشد. (غیاث اللغات) (از اقرب الموارد). رجوع به شعب شود. || جِ شعب به معنی شکافها و درزها. (آنندراج) (غیاث اللغات): اعوان اسلام بر پی کفار می رفتند و ایشان را در متون هضاب و بطون شعاب می کشتند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۷۳). بر معاطف آن شعاب و مخارم آن هضاب اطلاع یافته بود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۴۲). || جِ شُعبَة. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به شعبة شود. - امثال: شغلت شعابی جدوای؛ ای شغلت کثرة المؤنة عطائی عن الناس؛ بسیاری ثروت و دولت مانع از بخشش من گردید. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).[ ] (ع اِ) برگش مانند ماهی کوچک است و ثمراتش مثل سارق و در طرفی سه دانه بود و از مسهلات است و بعضی آن را حب الملوک خوانند. (نزهةالقلوب).[ شِ ] (ع مص) دور کردن چیزی را. (ناظم الاطباء). || مردن. (از ناظم الاطباء). رجوع به شاعبة شود.[ شَ عْ عا ] (ع ص) مرمت کنندهٔ کاسه و کسی که ظروف شکسته را بند می زند. (از ناظم الاطباء): مصلح شعب؛ یعنی شکاف. (از اقرب الموارد). کاسه دوز. (آنندراج) (منتهی الارب) (مهذب الاسماء). بندزن. چینی بندزن. (یادداشت مؤلف).[ شَ عْ عا ] (اِخ) ابوعبداللََّه محمدبن مهزم شعاب عبدی مصری. او از محمدبن واسع و جز وی روایت کرد و ابن المبارک و وکیع از او روایت دارند. (از لباب الانساب).
کلمات همقافیه با «شعاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر