معنی شظ
10 بازدید
[ شَ ظظ ] (ع اِ) بقیهٔ روز. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). بقیهٔ روز. ج، اشظاظ. (از اقرب الموارد).[ شَ ظظ ] (ع مص) دشوار آمدن کار بر کسی و در مشقت انداختن وی را آن کار. || شظ قوم؛ متفرق و پریشان ساختن یا راندن ایشان را. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || ستیخ کردن مرد نرهٔ خود را. || شظاظ کردن در گوشهٔ جوال. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). چوب در گوشهٔ جوال کردن. (المصادر زوزنی): شظ وعاء؛ شظاظ کردن آن. (از اقرب الموارد). || گوشه بستن جوال را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «شظ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شظ» برای سرودن شعر