معنی شطس
8 بازدید
[ شَ ] (ع مص) رفتن در زمین و سیر کردن. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ شَ ] (ع اِمص) زیرکی و دانش. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || دانستن به سبب هوشیاری. (از اقرب الموارد).[ شُ ] (ع اِ) خلاف و نزاع. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || دروغ و بهتان. (ناظم الاطباء). رجوع به شطسة شود.
کلمات همقافیه با «شطس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طس» برای سرودن شعر