معنی شطرنج بازیدن
7 بازدید
[ شِ / شَ رَ دَ ] (مص مرکب) شطرنج بازی کردن. شطرنج باختن. (یادداشت مؤلف): عشق بازیدن چنان شطرنج بازیدن بود عاشقا گردن نبازی دست سوی او میاز. منوچهری. رجوع به شطرنج باختن شود.
کلمات همقافیه با «شطرنج بازیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر